بالاخره ...

روزای خوب اسفند اومده....همیشه دوسشون داشتم این روزا رو.....

بالاخره درسم تموم شد و شنبه ای که گذشت رفتم و مدارکم رو برای کارای فارغ التحصیلی بردم

دانشگاه......هنوز باورم نمیشه که تونستم از اون خراب شده با یه مدرک بیام بیرون

بعد از ۵ سال دوباره با یکی از دوستام دارم میرم باشگاه و خیلی حس خوبیه بعد از این همه مدت

ساعتش خوب نیست و بعدش سریع باید برم دفتر سر کار اما خب واسه من که قراره وزن زیاد کنم و تو

باشگاه عرق نمیریزم و کثیف نمیشم خیلی بد نیست

برای ارشد ثبت نام کردم و مثه همیشه گذاشتمش به امید خدا و یک کلمه هم نخوندم چیزی خیلی هم امیدوارم که قبول میشم :))

دلم برا اینجا و همه دوستام تنگ شده بود...

امیدوارم روزای آخر سالتون پر از شادی و انرژی باشه و سال جدید پر از خوشی و سلامتی

اوووم!!

ادامه نوشته

5 روز!!!

ادامه نوشته

یکسره با خودم کلنجار میرم که این ترم ۲۲ واحد بر ندارم و بکنمش دو ترم که هم برام سبک تر باشه و هم

نمره هام بیاد بالاتر...اما دوس دارم زودتر از اون دانشگاه کوفتی بیام بیرون و دو سه ماه بخونم برا ارشد آزاد که

به احتمال زیاد رشته ی خودم نیست و باید کلی کتابای جدید بخونم

تا ۲۲ مهر  وقت دارم تصمیم بگیرم که میخوام چیکار کنم....الانم هر روز تصمیم گیری رو میندازم واسه فردا

امروز با دوس جون رفتیم برای تشییع جنازه معلم ادبیات دوران راهنماییم...یکی از معدود معلم هایی بود که

به شدت دوسش داشتم...یعنی الان بعد ۱۰ سال هنوز گاهی به فکرش بودم و مدام میگفتم یه روز میزم

مدرسه سابق میبینمش...اما وقت نمیشد....تا شد دیشب که فهمیدم خیلی بد مریض بوده و کلی سختی

کشیده دوسش داشتم.....فک کنم همه خیلی دوسش داشتن چون خیلی ماه بود!! پکیدم از گریه امروز

اونجا....

 

 

پ.ن ://  عکس  وسیله های توی کیفم که پست قبل گفته بودم(بهار پارسال)

 حذف شد

 

وقتی کوچیکتر بودم همیشه فکر میکردم آدمای ۲۴ ساله خیلی آدمای بزرگ و گنده این و همیشه تو

ذهنم این بود که ۲۴ سالگی ازدواج میکنم :)) ۸ ماه دیگه ۲۴ ساله میشم و نه آدم گنده ایم و نه تو فکر

ازدواج .... الان تو ذهنم آدمای ۲۷ -۲۸ ساله آدمای بزرگین تقریبا :)))

ی مدت تو اف بی پیج "تو دل کیف کی چیه؟" رو زیاد نیگا میکردم...عکس محتویات کیف مردم:دی منم

فوضول :دی همون موقعها یعنی یکی دو سال پیش از کیف خودمو مخلفات توش عکس گرفتم که بذارم

اونجا...اما حسش نبود:دی  الان بعد از مدتها عکسو پیدا کردم...دفعه دیگه که اومدم میذارمش اینجا که

تو دل کیف پارسال پیرارسال منو ببینین :)))

این ترم ترم  آخرم...بعد از مدت ها :)) کلی درس و کار دارم و میخوام همزمان برای ارشد بخونم

خدا کنه بشه....

تولد 23 سالگی...

 

ادامه نوشته

روزای خوب اسفند...

من اصن لباس خوشگل پیدا نمیکنممغازه ها هم همش میگن از شنبه جنس جدید میاد و یه ذره امیدم به

 همین حرفاشونه که بتونم لااقل یه چیز معمولی پیدا کنم....حالا تو این هاگیر واگیر آقاهه وقتی میرم یه چیزی

 تنهایی میخرم غرغر میکنه که اصن سلیقه ی من واست مهم نیست!! آخه از وقتی با همیم خودش تنهایی

 هیچی نمیخره..بلوز و شلوار و کفششو من باید براش انتخاب کنم...میگه من نمیتونم انتخاب کنم تو سلیقه

ت خوبه تو برام انتخاب کن!!! بعد از اون ور میگه تو سلیقه منو قبول نداری که من نظر بدم و برات انتخاب کنم

ینی من چی بش بگم الان؟!!

مطمئنم الانم مثه قبل هر چی ازش بپرسم میگه خودت میدونی و همه چی بهت میاد!!و آخرش هم میگه خودت انتخاب کن

چ میدونم

دلم میخواد موهامو باز یکم تیره تر کنم!!!الان قهوه ایه روشن شده ...بس که شستمش رنگ تیره ش رفته

هم یه ذره کوتاه کنم..مثلا تا زیر شونه

اما تا یکم نوکش کوتاه میشه همش موهای رو زمینو نیگا میکنم که یه وقت خیلی کوتاه نشده باشه

بعدش پاییناشو با بابلیش فر درشت کنم

چقدم که من این کارا رو میکنم واقعا و اصنم تنبل نیستم که بشینم یکی برام درس کنه

باید برم یه دل سیر هم لوازم آرایش بخرم و کلی گیج بشم واسه انتخاب ریمل و رنگ رژ لب و رژ گونه

این روزا خوبه

مثه  روزای همه ی اسفندها...

پ.ن://میدونم خیلی داغون نوشتم

 

 

ب برادرم...معینم!

سال ۸۷ بود...فروردین ۸۷...حالم اون روزا اصن روبراه نبود....شدیدا کم آورده بودم!

اون وقتا روز و شبام با یاد خاطرات های خوب و بد میگذشت....

تو اون روزا یکی رو پیدا کردم که با حرفاش . با دلداری هاش . با منطقش . با نصیحتاش منو از این رو ب اون رو کرد...

باهاش لج کردم...غرغر کردم...اذیتش کردم...ولی تنهام نذاشت

کمکم کرد که بتونم...که کم نیارم...که فراموش کنم همه ی اون اتفاقای بدی که سرم اومده بود رو

بودنش این سالا کنارم واسه م یه دلگرمیه بزرگه...میتونم راحت باهاش حرف بزنم و درد دل کنم...

کسیه که تموم این سالا آرزو میکردم داشته باشمش!!

برادرمه

معین عزیزم حالا قراره یه مدت سربازی بره و ازم دور باشه...

"عزیز دلم...دلم برات ی ذره ی خیلی خیلی خیلی کوچولو میشههههههههههه

امیدوارم هر جا که میری و هر جا که هستی سالم باشی و سربلند

برات بهترینا رو آرزو دارم و امیدوارم فردا آزمون ارشدت عالی بشه و بهترین رتبه رو بیاری....

نبودنت برام درده....

میدونی که ب شدت منتظرتم عزیزم

زود تر برگرد...

دوست دارم داداشی مهربون و دوست داشتنی و خردادیه من "

پ.ن خاص://      (  )

 

از دور...نزدیک همیم

دوستای خوبم اگه پسورد رو فراموش کردین و خواستین بگین
ادامه نوشته

سودوکو

جدول سودوکوی سامورایی رو میذارم جلوم و شروع میکنم به حل کردنش...چندتا خونه رو که پر میکنم کلافه میشم...جدولش سخته یا حواسم سر جاش نیست...!!نمیدونم!

دیگه مثه اونوقتا نمیتونم تا تهش برم  یا اگه رم خیلی سخته حداقل یکی از اون مربع هاشو پر کنم...

عصبانی میشم و جدولو میندازم کنار...

اما فردا باز تا چشمم به یه جدول خالی و دست نخوردش میوفته باز میرم سراغش و باز همون کارا

من همونیم که مدتها میرفت مجله جدول سودوکو میخریدو تا همه جدولاشو حل نمیکرد ول نمیکرد...

اعصابم خورد میشه وقتی میبینم روزای عمرم که بایدخیلی مفید تر بگذره اینجا داره تو بیکاری و حل کردن جدول میگذره...

 

3 واحده باباااا !!

معجزه شد......!!!! واسه همون درسی که هر روز میرفتم و نیگاش میکردم ...

یکی از سوالای تستی حذف شد و نمره ها دستکاری شد و قبول شدم

وای خدایا باورم نمیشه ه ه ه ه  مرسی خدااااا

یک غم بزرگی واسه نمره ی این درس رو دلم بود که .... هووووووه

این ترم برخلاف ترمای گذشته که امکان نداشت از هر تعداد درس و واحدی که ور میدارم حداقل یکیشو نیوفتم هیچی رو نیفتادم که هیچ معدلمم تقریبا بالا شده

من آدمیم که اگه ببینم دو ترم مثلا هی میفتم درسامو کلا بیخیال درس میشم و میگم خب  به جهنم...چیکارش کنم میفتم دیگه!!  ولی از این طرف وقتی میبینم این جوری میشه و همه رو قبول میشم و معدلمم اوکیه دیگه عزمم رو جزم میکنم تا ترمای بعد هم همین باشه و دیگه تا آخر همینجوری باشه...وای به حال روزی که باز یکی از درسامو بیفتم یعنی...

خلاصه کلی خوش به حالم شد و کلی ذوق کردم و الان مشخصه که در پوست خودم نمیگنجم؟

پ.ن:// با کمال تچکر از آقاهه که اگه کمکها و امداد های غیبیش نبود چه میانترم و چه ترم باز مشروطی رو شاخم بود

 

هووووم...

 

چن وقته  با هم کلاس ط+را/ ح+ی و*ب میریم  و یه چیزایی تقریبا دارم ازش سر در میارم

فعلا هر دو مون ازش خسته شدیم و گذاشتیمش کنار تا وقتی دوباره کلاسمون تشکیل بشه

قبلا هر روز 4-5 ساعت میشستیم دوتایی با هم طراحی میکردیم اما انگار زده شدیم..ولی خب این کلاسو دوسش دارم مثه بقیه برنامه نویسیا نیست...جالبه:)

خیلی دلم میخواد یه روز بیام به سر و گوش این قالب وبم یه دستی بکشم....خوشگلش کنم و این حرفا :دی

اینقد که نبودم پسورد همه چی یادم رفته...وب گذر،پرشین گیگ،وب استیت و ...

باید برم بگردم و اون دفترچه کوچیکه که همه ی رمزامو توش مینوشتم و الان مطمئنم گمش کردم رو پیدا کنم و دوباره شروع کنم به نوشتن....خیلی حس خوبی دارم بعد از مدتها...

امروز تو دفتر کلی از وبهایی که دوسشون داشتمو خوندم و کلی هیجان داشتم واسه نوشته ها و تغییرات....

پ.ن://هنوزم مثه اون موقع ها دلم میخواد بعد از امتحانا کلی کتاب بخونم،کلی فیلم ببینم و کلاس بدن سازی برم...اما آخرشم هیچی به هیچی میشه و هنوزم این دفتر و سر کار رفتن صب و عصر وقته هیچی نمیذاره برام :(

پ.ن2://چرا برام اون کد تائید واسه کامنت گذاشتن واسه بچه های بلاگفا نمیاد؟کسی میدونه چیکار باید بکنم؟:/


نمیدونم چرا...

جمعه س     ۱۱ صبه گوشیمو ور میدارم و بهش اس سلام صب بخیر میدم...میدونم که همیشه از ۷ونیم بیداره...حتی جمعه ها

جوابمو میده و با ذوق میگه پاشو ببین چه برفی میاد...من اما تنبل تر از این حرفام  که تو اون هموای سرد از زیر پتو بلند شم و برم پشت پنجره :)

میگم من حال ندارم   پاشم تو جای من نیگا کن...میخنده و میگه باشه...!!

ولی بلند میشم و نیگا میکنم  برف خوشگلی میاد...

مامان با وجود پمادای دیشب کمرش گرفته و نمیتونه تکون بخوره...

یه لیوان شیر و نون پنیر میخورم و میرم سر لپ تاپ...سایت دانشگاهو باز میکنم و انتظار دارم واسه یکی از درسام معجزه بشه...که میبینم نه :) بهش اس میدم که بیاد چت کنیم  که ازش درباره ارشد بپرسم...میاد...حرف میزنیم و باز آخرش میزنیم به تیپ هم و قهروارانه :دی  بای میدیم

میرم ظرفای دیشبو بشورم و مطمئنم تا خودم اس ندم یا زنگ نزنم خبر نمیگیره..بس که غده (قد؟) :)

میام عروسک سنجابی که هفته پیش که رفتیم واسه ش کادوی تولد بگیریم و اون اینو واسه من خرید رو بغل میکنم و دراز میکشم رو تخت و واسه ش اس  مسخره بازی میزنم....

مثه همیشه اونم مسخره بازی در میاره و باز آشتی میشیم و کلی قربون صدقه ...

ساعت ۴ میخواد بره تمرین فوتبال تا ۷ و من میدونم غروب جمعه قراره از بی کاری بپوسم باز!!!

تا آخرین لحظه که میخواد بره باهم حرف میزنیم و میره...

منم باز میرم پای لپ تاپ که آهنگ دانلود کنم ..دانلود میکنم و خسته میشم

میشینم عکسایی که روز تولدش گرفتیمو از توی ۷ تا سوراخی که قایمش کردم باز میکنم و نیگا میکنم...و دلم براش تنگ میشه ...... منتظرم زودتر ۷ شه تا برگرده و بیاد پیشم.....

من

نمیدونم چرا

این پسرو

دوسش دارم....

پ.ن۱:// دختر دهاتی  عزیزممممممممم  دلم یه عالمه برات تنگ شده بود کامنت دونیت برام باز نمیشه:(

پ.ن۲:// دلم برای همه ی  دوستای گلم تنگ شده.. زود زود میام که بخونمتون دوستون دارممم

من واسه بچه های بلاگفا هم نمیتونم کامنت بذارم :( اون کد نمیاد بازززز :-/

 

خوب..

نمیدونم چی شد که این همه مدت اینجایی که خیلی دوسش داشتمو ول کردم

وقتی تاریخ آخرین پست رو دیدم ۲۴ شهریور باورم نمیشد دو ماه و خورده ای گذشته باشه....

به هر حال...دلم خیلی میخواد که بنویسم...خیلی چیزارو...شاید بیام و شایدم برم و دو ماه دیگه بیام...نمیدونم...

پاییز امسال رو دوست داشتم...نمیدونم این آرامش و راحتی که دارم بخاطر بودن+ هست یا نه...اما

خوبه...دوست داشتنیه و جالب

.........

حرفم نمیاد

میام بازم....

این من نیستم!

هنوزم دستم به نوشتن نمیره و بیشتر دوس دارم بخونمتون....

من نمیدونم کلا چرا هیچی برام تجربه نمیشه!!! تازگیا از هیچی نمیترسم و دلم میخواد همه چی رو امتحان کنم....!!! چیزایی که بعدا پشیمون میشم از انجامشون

این روزا اصلا خوب نیست...همش با خودم درگیرم سر کارایی که میکنم!! انگار این من نیستم که این کارار رو میکنه...کارهایی که خوابشم نمیدیدم یه روز بخوام انجامشون بدم....

نمیدونم....خسته شدم از دست خودم

همش بهخودم میگم نکن..یا تمومش کن...اما باز روز از نو و روزی ازنو!!!

هر چی هم بقیه بهم میگن نکن حرف گوش نمیدم!!

همشم از سر همون هیجان و انرجی کاذب مسخره که الان فروکش کرده شروع شد....روزایی که اینقد انرجی داشتم که میتونستم هر کاری بکنم!!!

من خسته شدم از دست خودم....خسته شدم

من آدم این کارا نیستم....

میخوام تمومش کنم!!

خدایا کمک میکنی که بتونم؟!

که بشه؟

نه یهو....کم کم!!

الــــــــــبته!!!

میخوام بخوابم اما دلم میخواد بعد از مدتها بشینم وبلاگاتونو بخونم.....تا جایی که میشد خوندم و تا جایی که تونستم کامنت گذاشتم....چقدر دلم واسه همه تنگ شده بود....چقدر خوبه که هنوزم هستین...که مینویسین....که میتونم بخونمتون....

یه مدته از اون انرجیه فوق العاده که نمیدونم از کجا یهویی اومده بود خبری نیست....نه اینکه نباشه...نه...به اون شدت نیست! :دی

اکثر بچه ها امتحاناشون تموم شده و راحت شدن....ولی من تا ۱۴ م امتحان دارم...خوبیش اینه درسای این ترم رو دوس داشتمو برام سخت نیست این همه مدت طولانی شدن امتحانا!

هووووم...یکی دو هفته پیش دوست مامان دوست جون که یه بوتیک تو یکی از پاساژا داره رفته بود که جنس بیاره و قرار بود دوس جون بره اونجا  که تعطیل نباشه وقتی خانومه نیس....منم  یه شب بعد از دفتر رفتم پیش دوس جون که تنها نباشه...وای اینقدکیففففف میده....من همیشه از بچگی عاشق این بودم که بوتیک لباس فروشی داشته باشم....مطمئنم که خودم عاشق جنسای مغازه م میشدم و همشو واسه خودم ور میداشتم ونمیذاشتم کسی بخرتشون و ورشکست میشدم :دی

ولی حالا نه واسه درآمد...واسه بیکار نبودنو از روشکم سیری خیلی دلم میخواد یه بوتیک لباس فروشی شیک و خوش بو با آهنگای فوق العاده داشته باشم =))))))ببین سر امتحانا از دس رفتم:دی

تو این دو هفته یکسره گوشی به دست یا با "سین" مشغول مکالمه بودم یا با "الف" مشغول اس ام اس بازی!!!!فک کن  من!!!مننننننننننن!!!!!

و البته این وسط چشم و ابروی مامان هم بود ......که مدام بود!!!!!!!!!!!:دی

که البتـــــــه طی عملیاتی "سین"  دو دره و "الف" پیچونده شدن رفتن تا ما باشیم که بعد از ۴ سال و آن همه مکافات  هوا ورمان ندارد و نخواهیم خودمان را هی الکی از تنهایی برهانیم...با کسانی که دوستشان نداریم و آن هم دوتا دو تا !!!!!!!

از ما بعید بود .....به شدت متاثر و متاسف شدیم از خودمان :دی =))

  و دیگر تکرار نمیشود....قول!!! :دی

 

اوووووووووه طبق معمول کلی کار گذاشتم کنار که بعد از امتحانا انجام بدمشون!!! یعنی اینقد هستن که دیگه یادم نمیاد چه کارای بودن...و مطمئنا طبق هر سال تابستون هیچکدومشون رو هم انجام نخواهم داد!!اتفاقا چند روز پیش  با دختر عمه  جان صحبت سر گ....د بودن خانوادگیمون بود =))و چه کارهایی که قرار بوده انجام بشه و نشده...:دی

من مثلا میخواستم بخوابم اینهمه حرف زدم....یکشنبه امتحان دارم و بایدنمره م عالی بشه....با استاده رودربایستی دارم =)))))))))

 

:دی

این روزای امتحان مثه بقیه سالا گند نیست :دی....این ترم کلی بین امتحانام وقته و میانترم اکثرشونم کامل گرفتم و امیدوارمممممممم این ترم معدلم آّبرومند بشه :دی

اخلاقم یه ماهی میشه که عوض شده....یعنی یه ماهه دهنم هر روز از اینجا تااینجا بازه....بی دلیل...الکی خوشحالم واسه خودم و اتفاقا چقدر این مدلم رو دوس دارم :دی

همون مدل همیشگی  ای که بودم و یه مدت قبل به خاطر یه سری جریان شد یه اخلاق گند....بگذریم :دی

فقط امیدوارم این خجسته بودن کار دستم نده....:-"

..........

فک کن دختر خاله جان...زنگ زده با ناله میگه من واسه روز تولدت هیچی به عقلم نمیرسه که بخرم...میخوای واست ناخون بکارم؟ =)) حالا قراره بعد از امتحانا واسم ناخون بکاره...فقط نمیدونم با این دوتا ناخونی که لنز میذارم و ور میدارم چی کار کنم :دی

 

دلم میخواد باز موهامو روشن کنم...اما دلم نمیاد :|  این همه زحمت کشیدم این همه در اومده :(

نی می دو نم.........

 

 

آلرژی

بچه ها من واسه هیچ کدومتون نمیتونم کامنت بذارم!!! اون کد عددی که موقع فرستادن باید پر کنیم باز نمیشه واسم!!! الان خیلی وقته..نمیدونم چیکارش کنم!!! میدونمم که همتون چش به مونیتور دوختین و منتظر کامنتای من  ولی خب شرمنده کاریش نمیشه کرد فعلا!!!

بخدا میخونمتون...:*

....

این بهاری که اینقد دوسش دارم پدر منو در آورده دیگه از بس عطسه و سرفه و  آبریش بینی و خارش گلو و قرمزی چشم و ...دارم تو این مدت!!!تازه نمیدونی چقد خوشگل شدم با این تفاسیر :دی

خلاصه که اگه همش خوابمو درس نمیخونم و تک تک امتحانای میانترمم به لعنتی ! رفت نه این که تنبلی کرده باشما نه...واسه قرصای ضد حساسیت خواب آوریه که میخورم...بله!!

 

بالاخره ویواز گرفتم ...خوبه دوسش دارم:) پدر پسر عمه جان رو در آوردم!!خودم  پا نمیشم برم مغازه ش به اون بدبخت میگم میاره خونه من از هر کدوم خوشم اومد اونو بگیرم...خلاصه که بدبختو هزار بار دیروز بردم آوردم تا اینو گرفتم :دی

تازه قراره برام چندتا کیف بیاره واسش از بین اونا انتخاب کنم!!میبینین چقد تکنولوجی! پیشرفت کرده واقعا!!تو خونه میشینی همه چی میاد در خونه :دی......راضیم :دی

 

پ.ن://

اگه اون که کنارته...تو رو بیشتر از من میخواد...

اگه با همون راحتی...اگه باهات راه میاد...

اگه روزگار بد ...تو رو ازم گرفته...اگه خاطرات خوبمون از خاطرم نرفته...

خوشبختیت آرزومه...

حتی بامن نباشی...

حتی از خاطره هامون جدا شی......

.....

دوس داشتم اپلودش کنم مثه همیشه بذارم اینجا اما سرعتم اجازه نمیده :دی

آهنگ:خوشبختیت آرزومه-سیامک عباسی

 

اردی بهـــــــــــــــــــشت...

 

عاشق بارونای این فصل و مخصوصا این ماه م...

دلم میخواد هر روز از این بارون پودری خوشگلا بیاد و برم زیرش قدم بزنم و هیچ وقت مسیر تموم نشه...

نمیدونی که چقد خوبه...چقد خوشمزه س!!!

حتی وقتی ازاین بارونای شبیه رگبار میاد... یا به قول ما "نی سان" هم عاشق اینم که برم زیرش و صورتمو بگیرم بالاوتموم جونم خیس شه....

از خونه که میرم بیرون همه جا بوی بهارنارنج میاد...با اینکه من حساسیتی هستم و تموم بهار همه جای دماغم شروع میکنه به سوزش و خارش اما باز عاشق اینم که نفس عمیق بکشم و تموم بوها بره تو وجودم....

از گلای رنگارنگی که همه جا در اومده دیگه نگم ...

هوا هم عالی شده...یه خنکی مخصوصی داره این روزا ...روزای گرم هم گرمیش آزار دهنده نیس...

آلو و توت فرنگی و این میوه های وحشتناک خوشمزه این فصل هم که دیگه هیچی ...

همه چی خوبه...

کاش کل سال اردی بهشت بود...

 

آدرس جدید وبلاگ دل دردهای یک عدد میس مـری

تصمیم!!

مدت هاست هر چی فکر میکنم چی بنویسم هیچی یادم نمیاد...

نه که یادم نیاد...موقع نوشتن جا میزنم!!!نمیشه هر چرت و پرتی رو نوشت که، یا شایدم یه جورایی دستو دلم به نوشتن نمیره....نوشتن چیزای بی خود،چیزای تکراری،اعصاب خوردیای همیشگی...

چه میدونم....

چند وقته دنبال گوشی میگردم و یه چند تا انتخاب کردم...اما هنوزم که هنوز طبق معمول قدرت انتخاب ندارم...مثه بچه ها دست مامان رو گرفتم بردم ویترین موبایل فروشی ها ۵ مدل گوشی بهش نشون دادم و میگم کدوم بهتره؟!!!نمیدونم چرا موقع خرید هر چیزی،حتی یه چیز خیلی کوچولو،حتما باید نظر یکی رو بدونم...این خیلی بده.....که خودم توانایی تصمیم گیری ندارم...که واسه هر چیزی میگم...نمیدونم!!!!

من هیچ وقت چیزی رو که میخواستم تو وب بنویسم از قبل رو کاغذ نمی آوردم!...فقط صفحه رو باز میکردم و شروع میکردم به تایپ کردن چیزی که همون موقع یادم میومد یا قبلا راجع بهش فک کرده بودم!!

الان اما...چندین تا ورق تو شرکت،چیز میز نوشتم که بیام تو وب بنویسمشون اما نشده...یا پاره شون کردم...یا گذاشتم لای دفترچه خاطراتم!...فک کنم بهترین کار واسه مواقع بیکاری تو دفتر همینه!!...دفتری که نه نت داره...نه سیستمش اسپیکر داره...و نه حتی یه آدم!!!

 

پ.ن://هنوز گوشی انتخاب نکردم :/ 

 اینجا کسی هست که بدونه بین ویواز و ویواز پرو سونی اریکسون

و سی ۷ نوکیا و اچ دی مینی اچ تی سی   کدوم بهتره؟

کلا از همه نظر:دی خودم خیل گشتمواز ویواز و سی ۷ تعریفبیشترشنیدم...اما بازم نمیدونم قیافه ویواز از سی ۷ بهتره امامیگن کارائیه سی ۷ بهتره...اه گیج شدم :(

 

ویوازویواز پرواچ تی سی

 

نود

دلم واسه همتون یه ذره شده بوددددددد...همه ی کسانی که این گوشه سمت چپ بلاگ تو لیست دوستام هستن... تو تموم این مدت به یاد تک تکتون بودم...

سال نوی همتون با یه عالمه تاخیر مبارک دوست جونیام و ایشالا هر کی به هر چی میخواد تو سال جدید برسه:*

وای این بی اینترنتی پدر منو در آورده...هنوزم مثه آدمیزاد نت ندارم وبا فلاکت میام...اما همینم عالیه!!

خیلی دوس دارم بشینم آرشیو تک تکتونو بخونم...اگه این نت یاری کنه:)

نمیدونم چرا قبل عید همه چیز دست به دست هم داده بود تا حال منو بگیره...یعنی دیگه با یه اتفاق بد  از شدت عصبانیت و اینکه بازم بد شانسی پشت بدشانسی میارم میخندیدم!!!

بالاخره....

امسال دارم سعی خودمو میکنم زود از کوره در نرم و سریع جوش نیارم و اینکه از هر چیزی ناراحت نشم و زانوی غم بغل نگیرم!!!چه میدونم از همین حرفا :دی

اینقد آهنگ تو ذهنم دارم که برم دانلود کنم که نگو...یادش بخیر اون آهنگایی که دوس داشتمو میذاشتم اینجا...الان همه آهنگام قدیمی و پوکیده شدن:)

هفته دوم رفتیم سفر و کلی خوش گذشت...حیف که نمیتونم عکس بذارم با این سرعت ت..خ..ی

 

نمیدونم از ذوق و هیجان چرا اینقد چرت و پرت و پراکنده حرف زدم...

اما میام باز

ایندفعه درست حسابی و آدمیزادی :دی

 

 

نتمو شارژ کرده بودم همون وسط امتحانا

اما از مخابرات قطعش کردن!!!

میگن دیگه وصل نمیشه...

دنبالشم...

میام...

دلم برای هموتون تنگ شده!

 

پ.ن://اینجا کسی هست که بدونه  مخابرات به روح اعتقاد داره یا نه ؟ :-|

 

جای خالی تو آتیشم میزنه...

بعد نوشت: شارژ نتم فردا تموم میشه!! نمیدونم به خاطر امتحانای خودم و خواهر خانوم میریم ۲باره شارژش می کنیم یا نه... اگه نیومدم دلم تنگ میشه واسه همتون...می بوسمتون...تا بعد امتحانا...

با اون دوستم که از تو ف.ب یافته بودیم همو  بعد از ۱۰ سال رفتیم بیرون :دی

ای بد نبود...خیلی حوصله شو نداشتم بیشتر به خاطر این گفته بودم بیاد با هم بریم بیرون که بریم با هم عطر بو کنیم :دی  آخرشم calvin klain-ephoria  رو گرفتم...خودم که بوشو دوس دارم

یکی از دوستای صمیمیم که سه سال بود ندیده بودمشو  هفته پیش دیدم...یعنی اونم تو ف.ب دیدم داشتیم حرف میزدیم همینجوری...بعد  قرار شد برم خونه شون ... بعد از قرن ها رفتم خونه شون و ماما ن و باباشو که دوسشون دارم هم دیدم...خیلی خوش گذشت کلی هم غیبت کردیم و مردم رو مسخره کردیم شب عاشورا :دی   آخرش هم "م" دوستم گفت ما امشب یا سنگ میشیم یا سوسک :) من که هنوز آدمم...خبر اونو ندارم :دی

شب یلدا رو خیلی دوس دارم....البته اسمشو بیشتر از خودش...یعنی همیشه فک میکردم اگه خدایی نکرده یه وقت دختر دار شدم اسمشو بذارم یلدا :دی  هیه!!

آخه شبای یلدا همچین خیلی خوش نمیگذره...همیشه ما و مامان بزرگ و بابا بزرگ تنهاییم و خاله هام میرن خونه مادر شوهراشون و دختر خاله پسر خاله  م نیستن که حداقل با اونا حرف بزنیم و شب یلدای ما همش میشیه   و*ی ا*و ا*ی  یا ب *ب *ث :| و بمب و قتل و تحریم و یارانه و اینا....

یعنی باورم نمیشه دو سه هفته دیگه امتحانا شروع میشه...بعد تکلیف من که لای هیچکدوم از کتابامو باز نکردم چیه اون وقت؟

پ.ن://مامانی نمیدونی این روزا چقد یادت می افتم و غصه میخورم پسرم نازم...مثه تموم روزای این ۹ ماه بدون تو بودن...

شب یلدای 88

خسته شدم از این همه تنهایی و نبودنت...

 

سیاه!!

 

ریشه ی موهام در اومده بود و میخواستم موهامو قهوه ایه تیره کنم با یه تم دودی!! که نه خیلی تیره بشه نه نارنجی اینا.

خوشحال خوشحال برای خودم اون شماره هایی که دختر خاله جان گفته بود رو خریدم و با هم قاطی کردم و گذاشتم رو سرم!!

تنها کاری که وقتی اون همه آب سیاه از سرم  میریخت و خودمو تو اینه با موهای پر کلاغی دیدم این بود که بشینم زار زار گریه کنم که مثه جوجه کلاغ زشت  شدم و الان دیگه موهام هیچ رنگی نمیگیره...

یعنی تا وقتی اومدم بیرون و  زیر سشوار در حال خشک کردم موهام بودم همینجوری گوله گوله اشک میریختم بس که ناراحت بودم....ولی مامان و خواهر خانوم هی میخواستن دلداری بدن همش میگفتم خوب شده خیلی بهت میاد و این حرفا اما من قبول نمیکردم!!تا وقتی آرایش کردم و دیدم ای...بد نشدم خیلی   :- |

همش با خودم میگفتم الان با این موها چجوری برم یونی آخه..من که تا هفته پیش با اون رنگ موها میرفتم!!!

ولی وقتی رفتم اینقد همه بچه ها ازم تعریف کردن و گفتن بهت میاد و خیلی تغییر کردی  و جالب شده و فامیل هم همینا رو گفتن که منصرف شدم فعلا از دوباره رنگ کردن  ...

البته دختر خاله م قول داده بعد دو بار شستن همون قهوه ای ای بشه که میخواستم!!!

دوست جون هم فحشم داد که دیگه این رنگو عوض نکنم چون بهم خیلی میاد!!!

...چه میدونم!!

 

عکس قبل و بعد رنگ تو ادامه مطلب :دی

 

 الهی قربون استاد مون بشم که هفته قبل از امتحان سوالای امتحانو بهمون داد و همه مون جواب سوالا رو از خونه براش تو برگه a4 نوشتیم و دیگه حتی سر جلسه به خودمون زحمت نوشتن هم ندادیم...و هیچی هم بهمون نگفت   استادم اینقد گوگولی آخه؟!! : )

 

 یکی از دوستای دوران ابتدایی مو تو ف.بوک پیدا کردم ....بعد از 10 سال!!

 احتمالا دو شنبه با هم بریم بیرون! به نظرم باید خیلی جالب باشه ...

 

ادامه نوشته

خواب ها

نمیدونم واسه شمام پیش اومده یا نه ولی من چند تا از خوابامو چند بار چند بار میبینم!!یعنی یه خوابو با همون جزئیات...با همون اتفاقات ...بارها میبینم...حتی تو خواب میدونم که الان دو دقیقه بعدش چی میشه یا حتی تو خواب میدونم من این خوابو قبلا دیدم!!خیلی مسخره س

اما بعضی از خوابام هستن که در مورد یه موضوع ن ولی مدلاشون فرق میکنه...

یکی خواب رانندگیه که تو همشون دارم با سرعت و بدون ترمز میرونم....۱۰۰۰بار این خوابو دیدم!!

اون یکی هم اینه که همش خواب میبینم دندونام داره میفته...یا لق ِ در حال افتادنه!!ایا یه ردیف یهو با هم میاد تو دستم!!!ینقد این یکی خواب ناراحتم میکنه که هر دفعه به حالت گریه پا میشم از خواب....

یعنی بساطی دارما با این خوابام...از خواب هم شانس نیاوردم

 

فقط یه بار...یه بار تو زندگیم یه خوابی دیدم که تا مدت ها هر وقت بش فکر میکردم  یه لبخند پهن از سر رضایت میشست رو لبام و از ته دل خوشحال بودم!!

ولی به هر حال بد بختی اینه که خواب بود....چه میدونم...

 

خیلی سرخوش واسه خودم اسم چند تا عطر انتخاب کردم که برم بو کنم یکیشو بگیرم  ولی اول میخوام ببینم از شماها کسی از اینا داشته و به نظرتون بو و موندگاریه کدوم بیشتره؟!!یا کلا پیشنهاد خوشبویی دارین؟نمیدونم همه اینا گرم هس یا نه ولی میخوام گرم باشه..یعنی واسه زمستون و اینا...

D&G-the one

calvin klain-ephoria

gucci-flora

lalique-amethyst

lancom-hyponse sense

JEAN PAUL GAULTIER

Givenchy-Absolutely

CAROLINA HERRERA_CH

BVL-jasminNoir

 

 

 

*نمیدونم اون شب که تو چشات زل زدم و تو چشام زل زدی و با خواننده  واست خوندم

"برو دیگه دوســــــت ندارم ،اسمت ُ ....."    و تو سرتو تکون میدادی یعنی چرا؟!!

 می فهمیدی منظورم رو یا نه؟!

بچه جان!!!

 

آهنگ : اولین باره-محمد علیزاده....>دانلود

 

!

 

دوست داشتن یادم رفته....

بنفش 2

یکی از درسامون که تازه منبعش رو عوض کرده بودن کتابش گیر نمی ومد و میگفتن  اگرم بیاد یه چیزی تو مایه های ۲۰۰ تومن اونقداس !!ما هم چون کتاب گیر نمی ومد استاد کلاسمون رو کنسل کرد و انداخت واسه وقتی که کتاب پیدا بشه!!چند تا از بچه ها رفتن حذف کردن و یه چیز دیگه ورداشتن به جاش اما من خنگ کرده بودمو همینجوری ورداشته بودم و حذف نمیکردم تا دیدم اخر سر همه حذف کردن و فقط من موندم بی کتاب..بی استاد..بی هیچی!!این شد که تو مدت که سایتو باز کرده بودن منم رفتم حذف کردم و یه چیز دیگه ور داشتم که تاریخ امتحانش خیلی خیلی ناجور و بد موقع ست!

حالا یه پسره که نمیدونم کیه و اصلا یادم نمیومد همکلاسم  بوده باشه امروز خوشحال خوشحال اومده میگه کلاس اون درسه تشکیل میشه و کتابش اومده و اینا!!!فک کن بیچاره تنها میشینه سر کلاس همه حذفیدن!امروز میگفت به هر کسی میشناسی که این درسو دارن بگو بیان...گفتم همه حذفیدن!!

بیچاره بد تر از من در موقعیت های حساس و اعصاب خورد کن میخندید!!

اینقد حرص خوردم یهنی!!!!کی میخواد بشینه درس بخونه دو تا امتحانو تو دو روز پشت سر  هم بده؟!!

اونم منی که وقتی ۷ روز ۷ روزم فرجه دارم بازم گند میزنم به امتحان

 

فک میکردم فقط خودمم که این ترم اینجوری شدم و باید جزوه هامو با خودکارای رنگارنگ بنویسم(البته فقط با آبی و قرمز و بنفش)البته صورتی و مشکی و سبزم خرسند وارانه  خریدم واسه خودم....

 امروز دیدیم انگار همه دوستام اینجوری شدن یهو!!

نارنجی...سبز.... صورتی...آش شله قلمکار ما همونایی بودیم که اون اولا جز خودکار آبی با چیز   دیگه ای نمینوشتیم و اینا....آره

 

مهر امسال تکون که میخوردم یه چیز بنفش تو چشمم بو و این یعنی یه اتفاق خیلی خوب واسه من

 یه  سری چیزایی که تو این عکسه کار خودمه و یه سری کار  اطرافیان مهربون هستش که از علاقه من با خبرن!!یعنی نمیدونی چقد ذوق میکنم وقتی یه چیز بنفش کادو میگیرم...

این عکس هم  مثه اون قبلی(پست بنفش ِ آبان پارسال که البته  حذف شده عکسا) از هنرهای منه که دوس دارم چیزای بنفشمو یه جا جمع کنم و بشینم نیگا کنمشون و حالشو ببرم

یهنی مدیونین اگه به عقلم شک کنین ها

پ.ن://عکس تو ادامه مطلب

اهنگ:علیرضا بهلولی- چه حس خوبیه...>دانلود

ادامه نوشته

لنگه کفش :دی

یادمه ترم اول که بودیم یکی از دوستای ترم بالایی ازم درباره پسرای همکلاسیو هم ترمیمون میپرسید و اینکه چه خبر کلا؟!!!

منم گفتم همه داغون و خز و درپیتن!

اونم گف :لنگه کفش در بیابان نعمت است!!

منم تو دلم گفتم: بیشین بینیم باووو!!

اخه من یه اینجوریم که:

 طرف قدش از فلان قد کمتر یا بیشتر نباشه...از یه حدی چاق تر یا لاغر تر نباشه...از خودم کوچیکتر نباشه قیافش این جوری باشه...اون جوری نباشه...هیکلش فلان جور باشه...ماشینش فلان جور باشه...خانواده ش فلان جور باشن...لباس پوشیدنش ال و بل باشه...طرز حرف زدنش اینجوری باشه...

و ... و... و...کلا آدم سخت گیری م!!

تا شد الان...

که شدیدا به حرفش رسیدم که همون لنگه کفش و دسته بیل و اینا در بیابان نعمتن انگار!!!!

والله....

 

آهنگ: علی قاهری-به هم رسیدیم....> دانلود

پائیز:-|

این روزا  استادا دارن تاریخ امتحانای میانترم رو مشخص میکنن و کم کم باید بشینم درس بخونم اما همچنان دلم میخواد با خودم کتاب ببرم دفتر و اونجا بشینم فقط کتاب بخونم...دو تا کتاب دیگه هم اونجا خوندم و تموم کردم"یکشنبه از آراز بارسقیان" و "به افق تهران از مریم طاهری مجد"

هر دو تاش خوب بود و دوس داشتم..اما از به افق تهران بیشتر خوشم اومد.

الانم که اینا تموم شده میخوام کتاب مردی که گورش گم شد رو بخونم...البته مجموعه داستانه!!!!

خلاصه مهم اینه که درس نیست :دی

خیلی دلم میخواد این لا لوها یه وقت آزاد پیدا کنم برم باشگاه...دختر خاله جان قراره بره ساعتاش و اینا رو سوال کنه بلکه با هم بریم فیتنس :دی

خوبه این درسایی که این ترم دارم اکثرا همونایه که ترم پیش داشتم!!(:دی)

باز با این حال احساس میکنم همشونو کلاس لازمم!!

دلم لباسای پائیزه میخواد اما نه وقت دارم نه حوصله که برم کلی بگردم آخرشم هیچی پیدا نکنم :(

اصلا چقد پائیز بده