تبليغاتX
عادت می کنیم...

به احتمال زیاد تا بعد از امتحانا(اواخر دی) دیگه نمیام...اگر هم بیام که فکر نکنم ...خیلی کم میام...

دلم براتون تنگ میشه

فعلا

 پ.ن://دعا کنین این ترم دیگه امتحانامو گند نزنم!!!

+تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:55 نویسنده من ! |

بعد از مدتها این دوره های فامیلی مون شروع شده(با خونواده بابا اینا) و یه هفته درمیون جمع میشیم دور  هم و بگو بخندو مسخره بازی و اینا!!یعنی این شوهر عمه هام که بیوفتن به هم و یکمی هم شنگول باشن پا میشن یک حرکات موزون وحشتناکی انجام میدن که میخوای از خنده بشا....!!

حالا توی یه مهمونی جدی و رسمی ببینیشون باورت نمیشه اینا همون آدمان بس که بداخلاقو اخمو و جدی ان!

یعنی من لحظه شماری میکنم واسه اون لحظه های انفجار...

هفته پیش اینقدر خندیــــــــــــــــــــــدیدیم از دستشون که تا صبح یکسره سرفه میکردم!!

 

اینقدر به دختر خاله جان گفتم.... که رفته برایمان از آرایشگاهش رژ لبش را آورده و زنگ زده شماره اش را خوانده و وقتی میگویم همین است  قسم میخورد بابا جان این آشغال میباشد و اصلا اون چیزی که تو عکس میبینی نیست!!

و چون مرغ من همچنان ۱ پا دارد قرار شد یکبار بیاورد بدهد به دستمان تا ما با همین دو تا چشم خود ببینیم این رژ لب3D Max بورژوا اون چیزی نیست که تو این عکس میبینیم!!!....>rose gold 62

و سرخوش نشویم و نرویم ۱۰ تومان پول بیزبان را ندهیم برق لب معمولی بخریم!!Happy Danceو این ها....

 

یعنی  دست حیرت به دهان موندم از کار خودم!! منی که استاد و خدای تقلب بودم یه زمانی برا خودم

الان چرا نمیتونم یه تقلب کوچولو بکنم آخه؟!!یعنی کل کلاس ورقه هاشونو با هم عوض میکردن من همچنان مشغول حل کردن تمرینی بودم که ۱۰۰٪ بلد نبودمش!! و نمیدونم چرا اومدم خونه یادم اومد که چرا وقتی ۲ ساعت مراقب نداشتیم یا یکی از بچه های یونی مراقب بود کتاب لامصب رو باز نکردم و از روش بنویسم.... بد بختی اینه که ردیف اخر هم نشسته بودم

 

+تاریخ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 3:13 نویسنده من ! |

بعد نوشت : در راستای اهداف دراز مدت شانس قشنگم درست زمانی که امتحان شنبه رو انداختیم ۵ شنبه قرار شد نامزدی نریم!!

۱-وقتی کلیپ اهنگ "عروس خانوم" پویان رو دیدم فرتی زدم زیر گریه

فک کنم یاد اولین زنی که قرار بود باهاش ازدواج کنم و نشد افتادم....goodsigh.gif : 34 par 34 pixels.

خلاصه که خیلی دوسش دارم!!

شایدم از اینکه فردا و پس اون فردا امتحان دارم و هیچی نخوندم و هیچی بلد نیستم زدم زیر گریه...نمیدونم...!!

 

2-شانس رو ببین بعد از عهد و بوقی یه نامزدی دعوت شدم ولی اون روز از 6 صب تا 5 بعد از ظهر کلاس دارم!!

منم که از بی خوابی اخلاقم خیلی قشنگ میشه کلا!!!... قیافه م که بمانـــد!!!

 

 3- دقیق تموم چیزایی که دوس داشتم رو داشت!!

 الا تیپ و قیافه!!

حتی مامان هم گف نه قیافه ش خوب نیس!!یکی هم که پیدا میشه که آدم حسابیه و بچه مایه دارو مهندس *عم*ران و این حرفا نه تیپ داره نه قیافه یعنی خیلی بد نیستا اما به دلم نمیشینه!! ...باز صد رحمت به اون دکتره حداقل اگه قیافه نداره یه تیپی داره......

خداییش این شانسه که من دارم؟!!نه خداییش...

 

۴- این عطره  رو با یه لذتی بو میکردم و یاد پائیز پارسال افتاده بودم که تو دانشگاه چه روزگاری داشتیم!!

مامان اومده منو نیگا میکنه میگه تازه از بوش خوشت اومده؟

میگم نه! یاد شیرین ترین روزای دانشجوییم افتادم!! میخنده و میره...

آخه اون موقع این عطرو میزدم اما از وقتی دختر خاله جان برام عطر هالووین خرید دیگه نزدمش!!

بوی گرم givenchy کجا و بوی خنک هالووین کجا!! اما جفتش رو دوس دارم...

الان باز دلم خواست بزنمش...اما دیدم چه فایده اون روزا که با یه عطر دیگه تکرار نمیشن!!

منصرف شدم...!!تو تکرار روزای خوب هم شانس ندارم....

 

 ۵-جذاب تر از اینکه دیوار به دیوار دانشگاتون ستاد*فرماندهی*نیروی*انت*ظامی باشه چیزی وجود نداره....

۶-معین هم که میگه داره میره!! بدشانسی از این بزرگتر چی میخواستم؟

 

 پ.ن://یه باره بگین تریلی هیژده چرخ بیاد از روم رد شه دیگهبا این شانسم خوشگلم!!

 

+تاریخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 14:41 نویسنده من ! |

بعد از قرن ها بنده دیشب با پشت سر گذاشتن مرارت های فراوان ....

مرارت که میگم یعنی واقعا مرارت ها...

لینکدونی گوگلی(ریدر) و اینا درس کردم برا خودم...البته درست که میگم یعنی الان زدم چشم وبلاگ رو کور کردم هر تیکه  از وبلاگاتونو از یه گوشه پیدا میکنین احتمالا...یا اصلا پیدا نمیکنین!!

+تاریخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 13:31 نویسنده من ! |

-دو سه سال پیش عروسی پسر عمه م

دوست و اشنا: دوماد از عروس سره (از نظر قیافه و تیپ و اینا)

-پارسال نامزدی دختر عمه بابا:

دوست و اشنا:دوماد از عروس سره(همچنان از نظر قیافه و تیپ و اینا)

-هفته پیش عقد پسر عمه بابا

دوست و اشنا: دوماد از عروس سره (بازم از نظر قیافه و تیپ و اینا)

 

نمیدونم چرا تازگیا هر کی تو فامیل مزدوج میشه اینا رو میشنویم !!البته حقیقت هم دارند هر چند عروس ها هم خیلی خوب هستن اما باز دومادا بهترن یه جورایی

ولی کلا خیلی بده دوماد از عروس سر باشه از نظر قیافه

دلمون لک زده برای عروس ِ  شدیدا خوشگل و اینا...

 

+تاریخ یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 23:30 نویسنده من ! |

scrollbar-3dlight-color:#ffffff; >